گرفتن ، بریدن ، قطع کردن ، کشتن ، از دست گرفتن آرزوهایم
خدای من تنها کسی است که وقتی لایق سیلی خوردن باشم با تمام محبتی که دارد به من سیلی می زند
تنها معشوقی است که وقتی خراب می کنم واقعا می زند و با محبت هم می زند
عاشق شده ای ؟
تا به حال تصور کرده ای که چه زیباست اگر او رگ هایت را بزند و جانت را رها کند؟
کسی که دوستش داری و دوستت دارد ، چگونه تو را می کشد؟ با چه محبتی تو را از زندگی جدا می کند؟
آیا کسی هست که در عین محبت بتواند واقعا این کار را بکند؟
چقدر اعتماد می کنی به او ، چقدر او را دوست داری و به محبت او به خودت مطمئن هستی که رگ هایت را به دست او بدهی ، در حالی که می دانی او تو را دوست دارد و می زند؟
خدای من می تواند با نهایت محبت رگ هایم را بزند ...
می تواند تک تک آرزوهایم را بزند و قلع و قمع کند در حالی که می داند چقدر به آن آرزوها وابسته هستم و چقدر آنها را دوست دارم ...
دوستم دارد و می زند و می برد و می کشد با عشق ...
و مرا وصل می کند به خودش با عشق ...
تا چیزی نمانده باشد از من ، هیچ آرزویی ، هیچ فاصله ای ، هیچ مانعی بین من و او نباشد ...
آنوقت می گوید می خواهی رگ هایت را بزنم و بیایی ؟ ...
و می گویم ... رهایم کن از این جدایی ...
و رهایم می کند ...
![]()
برچسب:
نویسنده: متین پورحسین