زمان گذشت و فهمیدم دنیا و آدم هایش را وارونه نگاه می کردم، همه اوسکول بودند
و من شاید تنها کسی بودم میان انبوهی اوسکول که خوب می فهمیدم
مشکل آدم های احمق، اعتماد به نفس و اطمینان است، و مشکل آدم های باشعور، ترس و تردید
مشکل دنیای ما این است که آدم های پوچ مغز حرّاف شلوغ، آنقدر فضا را پر می کنند که جایی برای آدم های باشعور پر از تردید باقی نمی ماند
آدم های عمیق سکوت می خواهند تا عمیق فکر کنند، و این سکوت را، این بستر تعمق را، آدم های دارای اعتماد به نفس به هم می زنند تا بی تردید بودن خودشان را، حماقت شان را بنمایانند
شعور را حضرت ابراهیم دارد که از خدا می خواهد که نشانش بدهد تا یقین پیدا کند
شعور ندارد آنکه بی هیچ پشتوانه ای، با اعتماد به نفس، با تکیه بر گمان خود، افکارش را می آویزد به گیره ی سست این کتاب و آن شخص پر سر و صدا
انسان ها
فراموشکاران فراموش شده
سر و صداهای مبهم و سیگنال های بی محتوا
می خوانند، می سرایند، می نویسند و سکوت را بر هم می زنند
بیا با من تا کرانه های سکوت
تا آنجا که نه صدایی هست و نه رنگی و نه اثری از اعتماد به نفس
با من بنشین و تردید کن و تعمق کن
قدم پشت قدم تو را تا دورترین تردید همراه خواهم بود
برچسب:
نویسنده: متین پورحسین