خرید بک لینک
ای نفس

هرگز از یاد نبر روزی را که گم شده ای بودی در سیاهی ظلمات جهالت

و دست می آویختی به رشته های نازک و نحیف انسان های آویخته از پرتگاه گمراهی

اگر روزی به بلندی رسیدی

آگاه باش که پروردگار تو، تو را به مهر پرورانیده

و اگر نبود لطافت غم حسین و علی و فاطمه سلام الله علیهم

اگر نبودند آتشکده های سوزاننده ی پرده های تاریک قلب های قفل خورده

و آن مشعل های تابناک روشنی بخش چشم های نابینا

آن بانگ های بلند محیی گوش های سنگین شده

آن صدای ناله مسکوت علی علیه السلام در چاه های مدینه

و آن گریه های بی وقفه ی فاطمه ی زهرا در آسمان تاریخ

و آن صدای قرآن ِ قاری ِ قرآن بر فراز اندوهناک ترین و سوخته دل ترین نی ِ تاریخ

تو نیز از گمراهان بودی

گمراهانی که در اوهام دست خواهش می یازند به بدن ها و موهای زنان و دختران خندان ِ بی عفت

گمراهانی که به صورت ِ نیکو سیرت ترین آدم ها زبان به شوخی دراز می کنند

و قاه قاه می خندند ...

مرده باد آن خنده هایی که سوار بر مرکب ِ صوت ، گریان ترین خنده هایند

خدایا قسمت می دهم

به آن تیرهایی که با کینه از دشمنانت، از دست های آلوده به گناه ِ من به سوی آنها رها کردی

در حالی که هم دست را تو پروراندی و هم علم را تو در ذهن من رویاندی و جای دادی

و قسم به کشتی نجاتی که برایم فرستادی

از هدایت من ناامید نشو و مرا تا بالاترین مراحل ایمان و تقوا برسان

خدایا کسانی که غافلانه می خندند و نامیدانه نیشخند تمسخر به نفس خودشان می زنند

کسانی که از قرآن رویگردانند و از صدای کسی که از تو سخن می گوید بیزار می شوند

به مهربانی و بخشش خود قلب های آنها را به روی هدایت خود باز کن

و خدایا من را واسطه ی توزیع نعمات خود بگردان

همانگونه که به آلودگی ام نگاه نکردی

و موقعی که عظیم ترین نعمت هایت را بر من بخشش کردی

چشم بر آلودگی هایم فروبستی ...

خدایا من امید دارم به تو ...

در حالی که نا امید از خویشتنم ...

تو مرا پروراندی

و بذل و بخششت و به حراج گذاشتن گران قیمت ترین نعمت هایت را نشانم دادی ...

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت توسط aMir |

برچسب: نویسنده: متین پورحسین تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 13:50

صفحه بندی