ذاتا چیز با ارزشی نیست
تنها یک وسیله است
اگر آنرا به خدا وصل کنی خوب است
اگر آنرا به آدم ها وصل کنی مرض است
زمانی بود من به هرکه می رسیدم می خواستم محبتی بکنم
می خواستم آدم ها را از ناراحتی شان نجات بدهم
گاهی به کسی می رسیدم می گفتم می خوهی کمک کنم؟
گاهی به کسی می رسیدم یک شوخی می کردم
گاهی برای کسی آهنگ پخش می کردم یا به او یکی دوتا آهنگ می دادم
این جزیی از وجود آدم است که می خواهد به دیگران خیر برساند و کمک کند
هرکسی به یک نوعی و به یک روشی متوسل می شود برای اینکه محبت کند
یکی با کتاب هدیه دادن ، یکی با تعارف کردن یک سیب ، یکی با شوخی و فیلم و آهنگ و ...
زمانی عشق و محبت و احساس برای من خیلی مهم بود
و بلانسبت پیامبر بزرگوار خدا حضرت ابراهیم علیه السلام که در هر چیزی نشانه ی خدا را جستجو می کرد
در مثل حاجت مناقشه نیست
مانند ایشان در جستجوی خدایی بودم و برای انسان نادانی که من بودم محبت و عشق مانند خدا شده بود که دنبالش می گشتم
من در این موضوع تنها نیستم و آدم های زیادی را دیده ام که خیلی برایشان مسئله ی مهمی است
تقریبا طی تمام سال هایی که اثری از عقل از من سر نزده بود می خواستم محبت بکنم به آدم ها
یک مثل که گل سرسبد است و دربرگیرنده ی مابقی ماجراست این است که
زمانی پدر یکی از هم کلاسی های مدرسه ام کمر درد گرفته بود و من خیلی فکر کردم که چطور از او حال پدرش را بپرسم (از روی محبت و جویای احوال شدن)
پرسیدم : مشکل درد کمر پدرت برای چیست؟
او در جواب برگشت حرفی را به من گفت که به قدری زشت بود اصلا به مخیله ام هم خطور نمی کرد
اصلا بهت زده شدم که من چه قصدی داشتم ! و این چه کرد !
این مثل نمونه ایست از همه ی دورانی که اثری از عقل در من نبود
یک زمانی هم ، همکلاسی ام توی دانشگاه همه اش آهنگ باز می کرد و مزخرف ترین آهنگ هایی که من آن موقع می شنیدم حالم بد می شد با صدای بلند می گذاشت روی پخش
می گفتم: اگر دوست داری یک کمی آنرا کم کن ممکن است بقیه دوست نداشته باشند
می گفت: بگذار گوش بدهند و لذت ببرند !!! ...
یعنی پیش خودش فکر می کرد دارد لطف می کند به بقیه !
مثال زیاد است اما ...
العاقل یکفیه الاشارة
مغز ناتوان و ناچیز آدمیزاد همیشه دارد فکر می کند که
1- آدم ها به محبت تو نیاز دارند و اگر به آنها نرسانی مثلا هلاک می شوند در نبود محبت تو ...
2- آدم ها قدر می دانند محبت تو را
3- آدم ها محبت تو را آنطوری که تو اراده کرده ای و قصد و نیت آن خیر را در سر داری تعبیر می کنند
این لینک را بخوان حال کن
برچسب:
نویسنده: متین پورحسین